چهار سالگی
بهار عزیزم تولدت مبارک. برات بهترینهارو ارزو میکنم.
امیدوارم عاقبت به خیر بشی دختر عزیزم.
تم تولدت اناو السا بود و کادوی منم عروسک انا و السا بود. خیلی انا و السا رو دوست داری و کل وسایلشو تقریبا خریدی... همش میگی چرا نمیتونم برف پرت کنم مثل السا!!!
کنار شیطنتت داری خیلی چیزها رو بهتر از قبل درک میکنی و یکم نگرانم که الان خیلی زوده که خودتو درگیر بعضی مسایل کنی...
یه روز بابا خوابیده بود و عینکش روی زمین بود. منم حواسم نبود و پام رفت روی عینکش و شکست.تو هم کنارم بودی نگاه همدیگه کردیم و از اونجا رفتیم. چون بابا روی عینکش خیلی حساس بود عجیب استرس داشتم که چطوری بهش بگم چون یه شرایطی بود که نمیشد رفت عینک سازی. خلاصه بیدار شد و دید و گفت این چرا اینطوریه ... من واقعا نتونستم بگم و تو گفتی بابا من پا گذاشتم.
چشمام گرد شده بود و نمیدونستم چی بگم. اخه تو چرا گردن گرفتی دختر..
بابا هم بغلت کرد و گفت فدای سرت.
منم بعد از چند ساعت به بابا گفتم کار من بوده..😋😋😋
اون شرایطی که گفتم بیماری کووید 19 هست که یکماهه تمام دنیا رو درگیر کرده و ما هم قرنطینه خانگی هستیم...
خدا خودش همه چیزو به خیر بگذرونه..
به خاطر همین ویرووس ما نتونستیم برای سال تحویل بریم خونه مادر و پدر جون. و یکم دلم گرفته...
فردا سال 1399 تحویل میشه.
سال نو مبارک 💗💗💗💗


چهار سالگی
